هی فلانی
دیگر هوای برگرداندنت را ندارم.
هر جا که دلت می خواهد برو.
فقط
فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد
آنقدر آسمان دلت بگیرد که به هزار شب گریه چشمانت
آرام نگیرد!!!
هوالقادر
۱)ببخشید آقا جنسش برا کجاست؟
برای افغانستان!!!
وا خب چرا درست جواب نمیدید
خب معلومه دخترم بازار این روزا برا کیه معلومه کی تو بازار حرف اول میزنه.چ......ی......ن
۲)دیروز همین طورکه داشتم از گذرگاه روزنامه فروشی آروم میگذشتم با یه تیتربزرگی برخوردم که تا چند دقیه مات اون بودم:
چین صادرات آب به ایران را آغاز کرد
وقتی بیشتر روفتم جویا شدم متوجه شدم یکی از شرکت های خصوصی داخل کشور از چین درخواست صادر آب بسته بندی با قیمت ارزان تر کرده است درواقع این را عده ای برای تلنگر زدن این رِِییسشرکت برای باقی رفقا هم جوار خود میدانست
۳)از لوازم برقی تا گوشی که توی دستمون هست از فرش تبریزی چینی وار تا سوهان قم چینی از زعفران چین از قرآن چینی از از از از......
از وارد کردن هرچی حتا کیک یزدی چینی هم بشه گذشت از آب چینی نمیشه
چرا با جون مردم بازی می کنید کافیه این آبها موقع استریزر کرده ترکیبات شیمیش بیش از حدنرمال باشه و تا بیاد به دست ما مردم برسه و خورده بشه تمام بافت های بدن رو به میریزه.
از این همه واردات بی رویه به کجا چنین شتابان؟؟؟
خداوند بينهايت است و لامكان و بي زمان
اما به قدر فهم تو كوچك ميشود
و به قدر نياز تو فرود ميآيد، و به قدر آرزوي تو گسترده ميشود،
و به قدر ايمان تو كارگشا ميشود،
و به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك ميشود،
و به قدر دل اميدواران گرم ميشود...
پــدر ميشود يتيمان را و مادر.
برادر ميشود محتاجان برادري را.
همسر ميشود بي همسر ماندگان را.
طفل ميشود عقيمان را. اميد ميشود نااميدان را.
راه ميشود گمگشتگان را. نور ميشود در تاريكي ماندگان را.
شمشير ميشود رزمندگان را.
عصا ميشود پيران را.
عشق ميشود محتاجانِ به عشق را...
ملاصدرا
تفاوت من با اصحاب کهف این بود
سکه های من از اولش رواج نداشت....
نوع شیوای و قدرت تخیل و عاطفه شعر دو عنصر اسای اون حساب میشن در اشعار حافظ این تخیل به وضوح آشکار ست و یا به عبارتی قوت گیری بالای رو داره
اگر چه شخصا طرفدار شعر نوع هستم چون لطافت شعر نو از جنس سنت گرا ها نیست.
همین.
پ ن:نمیدونم چرا دارم این جمله رو مینوسم اما میگم
:::::یادت باشد میان همه حقیقت های هر دل تو برای من چیزی جز مجاز نچسب روزگارم نیستی که سرتاسر پرشدام از نفرتت.
بیدار شوید ای خفتگان حقیقت
را باز شده است
زمین تنگ نیست و
آسمان سبز است بیدار شوید....
من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم بودم و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزید
من خودم بودم و دستی که صداقت میکاشت
گرچه در حسرت دوستی پوسید
وخدا میداند سادگی از ته دلبستگیم پیدا بود
من نه عاشق بودم ونه دلداده به گیسوی بلند
و نه آلوده به افکار پلید
به دنبال نگاهی بودم .....
که مرا از پس دیوانگیم میفهمید
روزگاریست غریب
من چه خوش بین بودم
.
..
........
............
...........
همه اش رویا بود و خدا میداند..
نوروز 91مبارک